انجمن شطرنج ایران Iranian Chess Forum

نخستین و بزرگترین انجمن شطرنج در ایران

شطرنج,کتاب,اخبار,مقاله,فیلم آموزشی,بزرگان شطرنج

شطرنج

انجمن شطرنج ایران
شطرنج
مهمان گرامی خوش آمدید! لطفا برای استفاده از امکانات انجمن   وارد شوید یا ثبت نام کنید
استایلر





بستن




ایران سی اف سی


زندگی تنها یک بازی شطرنج نیست (داستان زندگی بابی فیشر)
زمان کنونی: ۲۶-آذر-۹۶, ۰۴:۰۸ صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Admin
آخرین ارسال: Admin
پاسخ ها 2
بازدید 215

زندگی تنها یک بازی شطرنج نیست (داستان زندگی بابی فیشر)
نویسنده پیام
مدیر کل سایت


مدیر کل سایت

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 1,184
تاریخ عضویت: آبا ۱۳۹۱

اعتبار: 126
مهره مورد علاقه
سابقه شطرنج
بیش از 10 سال
گشايش مورد علاقه
b4
ریتينگ
1752
محل سکونت
کرمانشاه
دلنوشته من انجمن شطرنج ایران،نخستین انجمن تخصصی شطرنج
سپاس ها : 798
سپاس شده 887 بار در 435 ارسال

سطح: 30
اعتبار: 457 / 725
مهارت: 394 / 10,854
تجربه: 2 / 100

ارسال: #1
news زندگی تنها یک بازی شطرنج نیست (داستان زندگی بابی فیشر)
مقاله اختصاصی انجمن شطرنج ایران

با اقتباس از:
مقاله گروه تحقیق فیلادلفیا
پیتر نیکلاس و کلی بنسون
فوریه 2003

اگر ماجرای تکان دهنده یازده سپتامبر 2001 آنچنان اذهان عمومی آمریکاییان را به خود معطوف نمیکرد،آنها سرانجام،بابی فیشر را درک میکردند.
صدای نارسای قهرمان منزوی شطرنج از یک ایستگاه رادیویی در فیلیپین به گوش میرسید که میخواست پیامی برساند.فیشر که در آستانه 60 سالگی بود به اشاره به ماجرای یازده سپتامبر چنین گفت:
"این خبر شگفت آوری است:اکنون زمان آن رسیده که ایالات متحده(موعود) از شدت شرمندگی سر خود را به زیر افکند"
او آمریکاییان را به شورش علیه هیئت حاکم و تلاش در کوتاه کردن دست یهودیان از قدرت،دعوت کرد.

فیشر،قهرمانی از تبار اساطیر

حدود سی سال پیش،در سال 1972 فیشر در ریکاویک،باریس اسپاسکی را در هم کوبید و عنوان قهرمانی شطرنج جهان را که از سال 1948 همواره و به صورت یک سنت در اختیار قهرمانان شوروی سابق بود،از چنگ آنان به درآورد و یک تنه،یکی از بزرگترین مبارزات فرهنگی و سیاسی در دوران "جنگ سرد"بین بلوک شرق و غرب را به سوی آمریکا فتح کرد.موجی از تبلیغات در رسانه های گروهی به راه افتاد که موجب گسترش شطرنج در همه جهان و به ویژه آمریکا شد.
نام او به عنوان نمادی از درخشش،بخشی از فرهنگ عمومی شد.در کلوپ های شطرنج،بازیکنان جوان میخواستند شبیه بابی فیشر باشند و چرا که نه؟
در صفحه شطرنج و خانه های سیاه و سفید،نبوغ فیشر بی مانند بود.او میتوانست با دهها تن از حریفان در بازیهای برق آسا بازی کند و آنگاه هریک از حرکات را که مجموعا به صدها حرکت میرسید از حفظ بگوید.او پیروزیهای درخشانی را در مقابل قویترین استادان بزرگ و برجسته به دست آورده بود.جاییکه بسیاری از بازیکنان برای تساوی توافق میکردند او برای پیروزی میجنگید.تا امروز،شیفتگان شطرنج،بازیهای فیشر را با آن چنان شور عاشقانه ای بررسی کرده اند که مفسرین و مورخین هنری،اثر قلم موی نقاشان امپرسیونیسم را!
پس از فتح عنوان قهرمانی جهان،فیشر ناگهان از دنیای شطرنج کناره گرفت و انزوا اختیار کرد.علت این امر ظاهرا عدم پذیرش شرایط وی برای مسابقه قهرمانی جهان،از طرف فیده بود.

فیشر دو پیشنهاد عمده داشت:
الف-حذف نتیجه مساوی در فینال قهرمانی جهان و رسیدن یک طرف به اختلاف شش پیروزی برای کسب عنوان قهرمانی
ب-اضافه کردن زمان پس از انجام هر حرکت(ساعت فیشر)
گرچه بعد ها،هردو پیشنهاد از طرف فیده پذیرفته و عملی شد اما دیگر خیلی دیر بود،جهان شطرنج از وجود قهرمانی بی نظیر محروم شده بود.

[تصویر:  attachment.php?aid=765]

بخش های زیادی از زندگی فیشر روشن و شناخته شده است،پیروزی هایش،مقام او به عنوان "قهرمان جنگ سرد"،کناره گیری از دنیای شطرنج و گوشه نشینی او.اما تاریخچه زندگی خصوصی فیشر تا حد زیادی"اسرار آمیز" باقیمانده بود تا جایی که حتی شناسایی پدر واقعی فیشر در پرده ای از ابهام بود.زندگینامه او میتواند دو چیز را روشن کند:نبوغ فیشر و روح ناآرام وی.
والدین فیشر از یهودیانی بودند که در جریان ظهور فاشیسم،مجبور به مهاجرت از اروپا شده بودند،رجینا مادر فیشر،دختر یک آرایشگر مجاری بود که در زمان کودکی به همراه خانواده خود به آمریکا مهاجرت کرده بود اما چند سال بعد و هنگام جوانی به آلمان عزیمت کرد.
آنگاه به شوروی رفت تا در آنجا مشغول تحصیل در رشته پزشکی شود.در سال 1933 او با یک آلمانی ضد فاشیست به نام گرهارد فیشر در مسکو ازدواج کرد و تا سال 1938 در آنجا ماند.
رجینا در سال 1939 به آمریکا بازگشت اما F.B.I اعتقاد داشت که شوهر او هرگز به آمریکا نیامده و در حالیکه حدس میزد گرهارد جاسوس شوروی بوده،بر این باور بود که او به شیلی رفته و در آنجا به عکاسی مشغول گردیده بود.
رجینا به هشت زبان صحبت می کرد.او بسیار باهوش بود اما پارانوید، (Paranoid) بود.
اداره تحقیقات فدرال (F.B.I) به خاطر تفکرات سوسیالیستی رجینا وی را مظنون به جاسوسی برای شوروی می دانست و به همین دلیل او و دوست مجاری اش،پل نمنی را زیر نظر داشت.نمنی هم به عنوان جاسوس تحت نظر بود،جزئیات روابط آن دو از لا به لای یک پرونده 750 صفحه ای درF.B.I به دست آمد که قبل از آزاد شدن اطلاعات توسط F.B.I سانسور شده بود.
پل نمنی یک دانشمند نابغه مجاری و کارشناس مکانیک سیالات بود که در دهه 1930 به آمریکا آمد و در کالج به تدریس ریاضیات پرداخت،طبق اطلاعات پرونده،او در سال 1942 در کلرادو با رجینا فیشر آشنا شد.عقاید نزدیک آنها موجب این آشنایی بود.رجینا در مورد روابط خود با پل،با هیچکس حتی نزدیکترین افراد خانواده اش چیزی نگفت اما آشکارا به نظر میرسید که در تابستان 1942،یک ماجرای عشقی شکوفه داد و سال بعد بابی متولد شد.البته هنگام تولد بابی،رجینا به شیکاگو رفته بود در حالی که نمنی در رودآیلند مشغول تدریس بود.رجینا فرزندش را در تنهایی در یک کلینیک ویژه مادران فقیر و بی پناه به دنیا آورد و در شناسنامه او،نام فیشر را به عنوان پدرش وارد کرد!! او تصمیم داشت که سرپرستی فرزند تازه تولد یافته اش را به خانواده دیگری واگذار کند اما به دلیل گفتگو با یک مدد کار اجتماعی که احتمالا ماجرا را به F.B.I گزارش کرده بود،مایوس گردید و ناچار شد به سرای خانواده های بی سرپرست در شیکاگو برود.
او که با کلیسا و مسیحیت میانه ای نداشت مادران دیگر را تحریک و تشویق کرد که ضوابط موسسه مذکور را زیر سوال ببرند.مسئولین موسسه به پلیس خبر دادند و رجینا به عنوان مخل امنیت متهم و دستگیر شد اما تبرئه گردید.آزمایش روانکاوی که به دستور دادگاه از وی به عمل آمد او را "کج خلق" و "بد اندیش" تشخیص دادند،توصیفی که ممکن است شایسته پسرش هم باشد.
در باشگاه شطرنج مارشال در نیویورک معمولا همه چیز در شطرنج خلاصه می شد،نشستن پشت میزهای خاتم کاری شده شطرنج برای بازی،تماشا یا تفسیر بازیها،اما در سالهای پایانی دهه 1950،نشست سران باشگاه برای یک مورد غیر عادی تشکیل شد،موضوع جلسه بابی فیشر بود.

[تصویر:  attachment.php?aid=766]


بابی در حالیکه شش سال داشت در سال 1949 به همراه خانواده اش به بروکلین آمده بود و در همان سال بازی شطرنج را از خواهرش ژوان فراگرفته بود.در یازده سالگی به تعبیر خود او،"فقط بازیکن خوب" شده بود.مادرش اغلب دو شیفت به عنوان پرستار خصوصی کار می کرد.بابی ساعات بی شماری را در خانه جک کالینز که مربی شطرنج و دوستی قابل اعتماد بود،میگذرانید و حتی در ساعات مدرسه و هنگام نماز نیز او را ملاقات می کرد.
آلن کافمن،استاد شطرنج و دوست دوران کودکی فیشر میگوید:اگرچه ژوان هم در خانه حضور داشت اما بابی با خودش خلوت می کرد در حالیکه مادرش تمام وقت کار میکرد...
کافمن که خود در جلسه حضور داشت میگوید:
در باشگاه شطرنج مارشال هیچکس در نبوغ فیشر جوان تردیدی نداشت اما رفتار تند او موجب بیزار شدن حامیان ثروتمندی شده بود که میخواستند او را به اوج برسانند.
مدیر باشگاه گفت که باید یک متخصص روانشناسی برای درمان او در نظر بگیریم،آنگاه روبن فاین که خود از صاحب نامان رشته شطرنج بود برگزیده شد.یک نفر در جلسه سوالی را مطرح کرد:اگر درمان جواب ندهد چه؟ اگر در جریان مداوا فیشر سست شود و میل به پیروزی را از دست بدهد ایالات متحده از داشتن اولین قهرمان شطرنج بومی جهان محروم شود چه؟ ادامه جلسه به وقت دیگری موکول شد،هیچکس نمیخواست که باعث انحراف یک"مخ خوب پرورش یافته"گردد.
قبلا وقتی بابی سه ساله بود نمنی با یک مدد کار اجتماعی ملاقات کرد تا از رجینا در مورد شیوه پرورش بابی شکایت کند.بعد از آن آنها از یک دیگر جدا شدند.نمنی در واشنگتن زندگی میکرد.به گفته او رجینا دچار "آشفتگی روانی" بود و بابی "فرزند بحران" محسوب میشد.دو سال بعد که نمنی دوباره در صدد کمک برآمد به مدد کار اجتماعی گفت که پسرش به خاطر عدم تعادل روانی مادر او،تربیت مطلوبی نداشته است.خود رجینا نیز هنگامی که بابی 14 ساله بود،از مدد کاران اجتماعی تقاضای کمک کرد.او بابی را "زود باور،ناتوان در برقراری ارتباط با دیگران،نداشتن دوستان هم سن و سال و فاقد هرگونه علاقه به چیزی غیر از شطرنج" توصیف کرده بود.
او تنها یک کودک معمولی نبود که به یک هنر علاقه مند باشد.او بهترین بازیکن شطرنج کشور بود.بابی در سال 1957 مسابقات قهرمانی آمریکا را فتح کرد.یک سال قبل از آن در مقابل بیرن آنقدر اصولی و عمیق بازی کرد که آن بازی به "بازی قرن" معروف شد.بابی در پانزده سالگی به مقام استاد بزرگی نایل شد،جوانترین استاد بزرگ جهان تا آن زمان.او بهترین امید برای خلع ید روسها در شطرنج بود.
مدد کاران اجتماعی رهنمودهایی دادند اما رجینا نپذیرفت و ترجیح داد که به شیوه خودش مسائل را حل کند ولی موفق نشد.روابط او با بابی آنقدر بد شد که نتوانستند با یکدیگر زندگی کنند،او پسر جوانش را در یک آپارتمان در بروکلین تنها گذاشت و آنجا را ترک کرد،مکانی که به زودی کثیف و آشفته با ظرف های نشسته و لوله های گرفته و بی سروسامان شد.
این اقدام،فصلی پربار در زندگی رجینا را رقم زد.او دوباره در آلمان شرقی ازدواج کرد و سرانجام مدرک پزشکی خود را به دست آورد و آنرا برای مقاصد انسانی به کار گرفت،تاسیس درمانگاهی در جنوب غربی آمریکا برای سرخپوستان بومی و همچنین خدمت به عنوان پزشک اورژانس در نیکاراگوئه در سالهای دهه 1980 از آن جمله بود.
برای بابی نیز جدایی از مادرش موجب تسکین و گشایش بود.در سال 1962 در یک مصاحبه با مجله هارپر از اینکه مادرش برای او یک "حصار" بود،شکوه میکند و میگوید:"من مجبور بودم از دست او خلاص شوم"
گرچه بین آن دو کدورت وجود داشت اما عشق و علاقه نیز باقی بود.همان سالی که رجینا بابی را ترک کرد،به مقصد تبلیغ و حمایت از بابی،به واشنگتن رفت و در تحصن 5 ساعته انفرادی در بیرون دروازه آهنی کاخ سفید،اصرار داشت که رئیس جمهور آیزونهاور،برای اعزام تیم شطرنج ایالات متحده به المپیاد آلمان شرقی مساعدت کند.
کافمن میگوید:"او یک حامی سختگیر و خشن برای بابی بود.در اوایل این شرایط مفید بود اما سرانجام باعث آشفتگی و خستگی بابی شد.به همین دلیل و دلایل دیگر،او از مادرش جدا شد."
سوزان پولگار استاد بزرگ مجاری که خانواده اش در دهه 90 روابط دوستانه ای با بابی داشت،به دنبال مکالمه تلفنی بابی و مادرش معتقد بود که در اواخر عمر رجینا،مادر و فرزند با هم آشتی کرده بودند.
در سال 1997 رجینا در سن 84 سالگی در نزد دخترش در پالو آلتو کالیفرنیا درگذشت.
(سازمان F.B.I چند سال قبل از آن،پرونده او را پس از رفع اتهام جاسوسی،بسته بود گرچه به نظر میرسید که هیچگاه در این مورد مطمئن نشده بود).

[تصویر:  attachment.php?aid=767]

ادامه دارد...

مترجم: مقداد توانا نیا


فایل‌(های) پیوست شده بندانگشتی (ها)
           

در صورت مفید بودن پست از دکمه [تصویر:  postbit_thx.gif] استفاده کنید.

اگر روزی دشمن پیدا کردی، بدان که در رسیدن به هدفت موفق بودی.
اگر روزی تهدیتت کردند، بدان در برابرت ناتوانند.
اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست.
اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت میخواهد.
۳۰-مهر-۹۶ ۱۲:۰۷ صبح
وبسایت جستجو
مدیر کل سایت


مدیر کل سایت

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 1,184
تاریخ عضویت: آبا ۱۳۹۱

اعتبار: 126
مهره مورد علاقه
سابقه شطرنج
بیش از 10 سال
گشايش مورد علاقه
b4
ریتينگ
1752
محل سکونت
کرمانشاه
دلنوشته من انجمن شطرنج ایران،نخستین انجمن تخصصی شطرنج
سپاس ها : 798
سپاس شده 887 بار در 435 ارسال

سطح: 30
اعتبار: 457 / 725
مهارت: 394 / 10,854
تجربه: 2 / 100

ارسال: #2
RE: زندگی تنها یک بازی شطرنج نیست (داستان زندگی بابی فیشر)
داستان زندگی فیشر

پیچیدگی روابط مادر و فرزند در مصاحبه هارپر 1962 آشکار شد.در بخشی از گفتگو،بابی روحیه ضد یهودی از خود نشان میداد که احتمالا دلیل سر سختی اور در سنین میانسالی شده بود.
او میگفت:شطرنج بوسیله یهودیان زیادی عمومیت یافت،کسانیکه فقیرانه لباس میپوشیدند و باعث"کسر شان شطرنج"بودند.مصاحبه گر پرسید:شما خودتان یهودی هستید،اینطور نیست؟)بابی در پاسخ گفت:"نیمه یهودی،مادرم یهودی بود"در واقع والدین او هردو یهودی بودند.
در اوایل 1933 که نازیها، پائول(پل) نمنی (دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
را گرفتند،روز تحریم عمومی آلمانیها بر علیه خرید و فروش و تجارت یهودیان در برلین نیز بود.او را به علیت"اظهارات افترا آمیز" بر علیه حکومت هیتلر دستگیر کرده بودند.او یک روز زندانی شد و آنگاه به علت عدم وجود مدارک کافی آزاد شد.
در هفته های بعد نیز،نمنی شغل تدریس در دانشگاه را به دلیل لغو حقوق مدنی یهودیان از طرف هیتلر از دست داد.آنگاه در سال 1937 نمنی که از مخالفین قانون فوق بود،یکبار دیگر مجبور به فرار شد.قبلا فاشیسم در سرزمین مادری او(مجارستان)رشد یافته بود.نمنی در یک برهه امید بخش از زندگی خود،هنگامی که یک کتاب درسی متحول کننده در علم مکانیک را به چاپ رسانیده بود و لازم بود که در دانشگاه های آلمان مورد تدریس و مطالعه قرار گیرد ناگهان امیدهای خود را بر باد رفته دید.
بعضی دیگر از پناهندگان مجاری که در آن زمان در برلین زندگی میکردند:به آمریکا مهاجرت کردند و از برجسته ترین دانشمندان قرن بیستم شدند.نمنی این بزرگان را میشناخت و آنها هم با وی آشنا بودند.گرچه نمنی هرگز مثل آنان به سامان نرسید.آنها همگی بخش هایی از یک محیط روشنفکری بودند که از اروپا خارج شده بودند.
نمنی ابتدا به دانمارک و سپس به انگلستان و در سال 1938 با کشتی به آمریکا رهسپار شد که کاری پیدا کند.
او برای مشورت با آلبرت اینشتین راهی پرینستون شد و همچنین شرح حال خود را برای یک کیمته اضطراری برای کمک به دانشمندان خارجی اخراج شده فرستاد.این سازمان در نیویورک تلاش میکرد که برای دانشمندان اروپایی کار پیدا کند،ولی شخصیت نمنی زیر سوال رفت.یکی از مسئولین در پرونده او چنین یادداشت کرد:"او فردی نامتعادل و نامطلوب است."سر انجام،نمنی در دانشگاه آیووا زیر نظر فرزند اینشتین،هاینس،در آزمایشگاه آب شناسی مشغول کار شد.این اولین بار پس از یک سری دوره های کوتاه تدریس در گوشه و کنار آمریکا بود که او تثبیت میشد.
نمنی سر سخت بود.فون کافمن،یکی از هم قطاران او میگوید: از هنگامیکه نمنی به آمریکا آمد،یک بار در یک نشست علمی،با لباس بی قواره و پیراهن با دکمه های باز و بدون کراوات شرکت کرده بود.هنگامی که به او توصیه کردم که مانند دیگران لباس بپوشد،بسیار ناامید شد و به من گفت:"فکر میکردم اینجا یک کشور آزاد است و تنها انکار درونی و باطنی انسان ها مورد قضاوت قرار میگیرد نه ظاهر آنها."
زندگی در آمریکا برای نمنی یاس آور بود.او هرگز در دانشگاه های معتبر،شغلی نیافت و هرگز کتابی که میخواست در مورد مکانیک سیالات بنویسد،ننوشت.
نمنی فیزیک دان و تئوریسین بود،اما هنگامیکه با رجینا آشنا شد،موقتا مشغول تدریس در دانشگاه کلرادو بود.

[تصویر:  attachment.php?aid=773]

موسسه (The Encyclopedia Britanica) نمنی را مامور تهیه یک مقاله در تئوری مکانیک کرد اما این ماموریت لغو شد.هرچند نمنی در این رشته حرف آخر را می زد و سرآمد بود.
یکی از آخرین آثار انتشار یافته از او،تجدید نظر در دایره المعارف (New Public) در سال 1951 بود.در یکم مارس 1952 نمنی در واشنگتن زندگی میکرد و در آزمایشگاه تجسس نیروی دریایی آمریکا مشغول به کار بود.او احساس شادابی می کرد و طبق معمول برای کار به کتابخانه رفت و پس از آن در کاخ بین المللی دانشجویان در واشنگتن در حال رقص،دچار حمله قلبی شد و در سن 56 سالگی وفات یافت.
نمنی یک پوشه پر از نامه همراه خود داشت که پلیس آنرا به F.B.I فرستاد.یکی از نامه ها از یک دوست مونث بود که در آن به او توصیه کرده بود که آنقدر نگران پیتر(فرزند بزرگش از ازدواج اول) و بابی نباشد.آن خانم نوشته بود"متاسفم از اینکه اینقدر غصه فرزندت را میخوری."
این پدر هرگز نمیدانست که چه آینده ای در انتظار فرزندانش است و زندگی آنها چه قدر غم انگیز خواهد شد.
پس از مرگ پل نمنی،زندگی رجینا فیشر بسیار سخت شد.پل هفته ای 20 دلار برای پرورش بابی 8 ساله میفرستاد.زمان زیادی از جدایی رجینا با گرهارد فیشر که هرگز با وی در آمریکا زندگی نکرده بود،می گذشت.رجینا در مدرسه پرستاری در بروکلین کار میکرد که ادامه نداد و اخراج شد.
او نامه ای به پیتر نمنی برادر ناتنی فیشر که در حال گرفتن دکترای ریاضیات در دانشگاه پرینستون بود نوشت و خواستار پولی شد که شاید نمنی برای فیشر کنار گذاشته باشد.
رجینا نوشت"بابی در طول ماه گذشته حتی یک وعده غدای خوب در خانه نخورده و دو روز با تب شدید و گلو درد،بیمار بود.واضح است که از دکتر و دارو خبری نبود"و ادامه می دهد"من فکر می کنم که پل راضی نبود بابی را این چنین رها کند و حالا با درماندگی از تو میخواهم بگویی که آیا پل چیزی برای بابی به ارث گذاشته است؟" روشن نیست که در آن زمان،بابی چیزی در مورد نسبتش با پل نمنی میدانسته یا نه اما واضح است که او پل را می شناخته است.رجینا در نامه اش به پیتر می نویسد:"بابی هنوز انتظار پل را میکشد."
رجینا نمی خواست اولین کسی باشد که خبر مرگ پل را به بابی می دهد و امیدوار بود که پیتر این کار را انجام دهد اما پیتر سرباز زد و به پزشک خانوادگی شان چنین نوشت:مطمئنا اطلاع دارید که پل،پدر بابی بود و من قادر نیستم چنین خبری را به او بدهم در حالیکه فقط چند بار او را دیده ام،مشکل،آینده پیچیده ای است که اظهار نظرهای متفاوت و ادعاهای دروغین در مورد هویت و والدین بابی بوجود می آورد.
اصالت پدری بابی تا زمانی به صورت یک راز خانوادگی باقی ماند که گروه تحقیق،جزئیات آنرا از پرونده رجینا فیشر به دست آورد.

[تصویر:  attachment.php?aid=774]

در جمع کوچکی از مردم که از موضوع آگاهی داشتند،دوستان بابی می گفتند پیتر، یک هدیه خانوادگی را به نمایش گذاشت که نتیجه گیری منطقی را ممکن می سازد اما اثبات تمامی نسبت ها به بابی،به همین جا خاتمه یافت.پیتر پایان غم انگیزی داشت.او که مبتلا به سرطان پروستات بود و تنها در یک آپارتمان زندگی میکرد در سال 1960 خودکشی کرد.
پیتر نمنی مدارک شخصی خود را که شامل یادداشت های مربوط به علم آمار،کتابهای راهنما و خاطراتش درباره دوران موفقیت خودش می شد،در آرشیو ایالات ویسکانسین ذخیره کرده بود.در مدارک وی بریده ای از روزنامه ها درباره بابی دیده می شد.موضوع مقاله در مورد تهدید به تحریم مسابقات قهرمانی ایالات متحده در سال 1959 توسط بابی به خاطر عدم رضایت از نحوه قرعه کشی بود.این موضوع،تبدیل به حادثه ای مخرب در زندگی بابی شد.
بالا گرفتن یک مشاجره کوچک تا حد یک بحران که بابی را تهدید به محرومیت از شطرنج می کرد.
در سال های دهه 60،بابی با کج خلقی و خشم زندگی کرد.او دبیرستان را رها کرد و مدتی در نیویورک اقامت گزید.بعد به لس آنجلس رفت.او هرگز شغلی اختیار نکرد و به جای آن یک بازیکن شطرنج حرفه ای در کشوری شد که بالاترین جایزه مسابقاتش در بهترین شرایط فقط چند صد دلار بود.او متکی به دوستانش بود و از مادرش پول میگرفت.
بازی او درخشان بود اما غیبت های او در مسابقات،غیر قابل توضیح بود.همیشه یک ترس مزمن از فریب خورد در او وجود داشت.فیشر تنها در یک تورنمنت در سال 1964 و در یک تورنمنت دیگر در سال 1969 شرکت کرد و این غیبت در زندگی او بسیار طولانی بود.در سال 1967 در تورنمنت نامزدی قهرمانی جهان حضور یافت اما در میانه راه،در حالیکه در صدر جدول بود،به دنبال یک مشاجره با برگزارکنندگان،مسابقات را ترک کرد.
او از تساوی های زود هنگام که در شطرنج قهرمانی امری متداول بود،نفرت داشت.وقتی او بازی می کرد فقط برای پیروزی می جنگید.در مسابقات قهرمانی ایالات متحده سال 1963-64 او با نتیجه کامل قهرمان شد.(یازده پیروزی بدون شکست و بدون تساوی!) قبل از آن هیچکس به چنین توفیقی دست نیافته بود و پس از آن نیز هنوز کسی موفق به این کار نشده است.
شلبای لایمن که مسابقات جهانی را برای تلویزیون تفسیر میکرد میگوید:"وقتی او بر روی صفحه شطرنج بازی می کند گوئی خدایان شطرنج بازی می کنند.تفکر عمیق و خالص او،جستجوی حقیقت و توانمندی او برای نفوذ به هسته مرکزی یک مساله،شاخصه های بابی هستند.او هرگز به دنبال یک حرکت آسان نمی گشت که به حریفش ضربه بزند،بابی به دنبال حقیقت در شطرنج بود."

[تصویر:  attachment.php?aid=775]

ادامه دارد...

مترجم: مقداد توانا نیا



فایل‌(های) پیوست شده بندانگشتی (ها)
           

در صورت مفید بودن پست از دکمه [تصویر:  postbit_thx.gif] استفاده کنید.

اگر روزی دشمن پیدا کردی، بدان که در رسیدن به هدفت موفق بودی.
اگر روزی تهدیتت کردند، بدان در برابرت ناتوانند.
اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست.
اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت میخواهد.
۱۴-آذر-۹۶ ۰۱:۲۵ صبح
وبسایت جستجو


چه کسانی کسی از این موضوع دیدن کردن
1 کاربردرحال خواندن این موضوع:
Admin (۱۴-آذر-۹۶, ۰۱:۲۶ صبح)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

راه های تماس با ما

irchess.ir [at] gmail [dot] com
@Kingofcheat
انجمن شطرنج ایران در تلگرام