انجمن شطرنج ایران Iranian Chess Forum

نخستین و بزرگترین انجمن شطرنج در ایران

شطرنج,کتاب,اخبار,مقاله,فیلم آموزشی,بزرگان شطرنج

شطرنج

انجمن شطرنج ایران
شطرنج
مهمان گرامی خوش آمدید! لطفا برای استفاده از امکانات انجمن   وارد شوید یا ثبت نام کنید
استایلر





بستن





ایران سی اف سی


داستان یک زوگزوانگ
زمان کنونی: ۳۱-ارديبهشت-۹۷, ۰۳:۵۹ عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Admin
آخرین ارسال: Admin
پاسخ ها 1
بازدید 55

داستان یک زوگزوانگ
نویسنده پیام
مدیر کل سایت


مدیر کل سایت

وضعيت : آنلاین
ارسال‌ها: 1,256
تاریخ عضویت: آبا ۱۳۹۱

اعتبار: 127
مهره مورد علاقه
سابقه شطرنج
بیش از 10 سال
گشايش مورد علاقه
b4
ریتينگ
1752
محل سکونت
کرمانشاه
دلنوشته من انجمن شطرنج ایران،نخستین انجمن تخصصی شطرنج
سپاس ها : 799
سپاس شده 922 بار در 443 ارسال

سطح: 30
اعتبار: 461 / 744
مهارت: 418 / 12,053
تجربه: 76 / 100

ارسال: #1
داستان یک زوگزوانگ
"داستان یک زوگزوانگ"

چیزی حدود 11 سال پیش..مسابقان آزاد بابل..
به ازای هر 10 میز یه پنکه پایه دار گذاشته بودن ولی هنوز از پس گرمای شرجی "بابل" بر نمیومد..
کلافه شده بودم...حریفم نوجوون بود...دستاشو چپونده بود تو موهاش...پاهاش زیر میز تکون میخوردن...عصبی بود...
بهش حق میدادم...تو بد زوگزوانگی گیر کرده بود...هیچ مهره ای حرکت نداشت...
گاهی زیر چشمی اطرافو نگا می کرد نکنه آشنائی اون دورو ورا باشه!...که بعدا بتونه بگه اوورلوک کردم باختم!!..
خیالش آسوده میشد که کسی نیست...ولی من میدونستم کسی که پشت سرش وایساده پدرشه و این متوجه حضورش نیست..
ناخودآگاه تو فکر فرو رفتم...
بعضیا به خاطر دانششون به دیگران زور میگن...بعضیا با ثروتشون...بعضیا مقامشون...بعضیا زور بازوشون...بعضیام زیبائیشون!...
حتی بعضیام هیچ کدوم از اینا رو ندارن ولی باز میخوان به دیگران زور بگن!...
از نظرشون حال میده دیگران رو وادار به کاری بکنی !!...مثل همین تو حرکت اکراهی افتادن حریف من!!..دارم وادارش میکنم حرکتی رو انجام بده که خودشم میدونه به ضررشه!!..ولی اینجا من حقمه..!..درسته که اسمش وادار کردنه..ولی قانون شطرنج همینه...
افکارم دوباره برگشت تو سالن...
یهو متوجه شدم یه قطره اشک ..گوشه چشای حریفم داره آروم سرازیر میشه...
ناخودآگاه انگشتای اشاره مو به هم چسپوندم و به علامت پیشنهاد تساوی بهش نشون دادم...
انگار دنیا رو بهش دادن....نمیتونست باور کنه...پدرش که هاج و واج مونده بود..لبخندی زد و تشکر کرد و تازه پسر متوجه حضور پدرش شد...
پدرش دم در خروجی صدام زد: استاد!!..چطوری میتونم جبران کنم؟!.
گفتم:هیچی!...فقط یادش بده که با شهامت شکست رو هم قبول کنه...
همینطور که از در بیرون می رفتم...با خودم گفتم: خدایا..بردن این بازی حق مسلم من بود...اما اون قطره اشک رو نتونستم تحمل کنم...
کاش زور گوهای دنیا...با دیدن اشک این همه زن و بچه بی گناه...دست از زورگوئی برمی داشتن....
اون روز رو ..تو یه خونه پر صفای بابل ناهار مهمون بودم....

"بهزاد"

در صورت مفید بودن پست از دکمه [تصویر:  postbit_thx.gif] استفاده کنید.

اگر روزی دشمن پیدا کردی، بدان که در رسیدن به هدفت موفق بودی.
اگر روزی تهدیتت کردند، بدان در برابرت ناتوانند.
اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست.
اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت میخواهد.
۱۵-ارديبهشت-۹۷ ۰۶:۲۸ عصر
وبسایت جستجو پاسخ


چه کسانی کسی از این موضوع دیدن کردن
1 کاربردرحال خواندن این موضوع:
Admin (۱۵-ارديبهشت-۹۷, ۰۶:۲۸ عصر)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

راه های تماس با ما

irchess.ir [at] gmail [dot] com
@Kingofcheat
انجمن شطرنج ایران در تلگرام