انجمن شطرنج ایران Iranian Chess Forum

نخستین و بزرگترین انجمن شطرنج در ایران

شطرنج,کتاب,اخبار,مقاله,فیلم آموزشی,بزرگان شطرنج

شطرنج

انجمن شطرنج ایران
شطرنج
مهمان گرامی خوش آمدید! لطفا برای استفاده از امکانات انجمن   وارد شوید یا ثبت نام کنید
استایلر





بستن




آموزشگاه مجازی شطرنج

ایران سی اف سی


مجموعه "فسقلی فضول"
زمان کنونی: ۳۱-مرداد-۹۷, ۰۲:۵۲ صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان
نویسنده: Admin
آخرین ارسال: Admin
پاسخ ها 14
بازدید 1374

مجموعه "فسقلی فضول"
نویسنده پیام
مدیر کل سایت


مدیر کل سایت

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 1,281
تاریخ عضویت: آبا ۱۳۹۱

اعتبار: 127
مهره مورد علاقه
سابقه شطرنج
بیش از 10 سال
گشايش مورد علاقه
b4
ریتينگ
1752
محل سکونت
کرمانشاه
دلنوشته من انجمن شطرنج ایران،نخستین انجمن تخصصی شطرنج
سپاس ها : 810
سپاس شده 957 بار در 453 ارسال

سطح: 31
اعتبار: 450 / 750
مهارت: 427 / 12,708
تجربه: 0 / 100

ارسال: #11
RE: مجموعه "فسقلی فضول"
"جای خالی"
قسمت چهاردهم از فسقلی فضول

نیم نگاهی به زیر تختخوابم انداختمو گفتم..فسقلی بیا بیرون میخوام بازی بررسی کنم...
پیاده فسقلی صداش در نیومد..
گفتم..فسقلی با تو ام ها..تو هم داری کم کم اخلاق اکثر ما آدما رو پیدا میکنی..از رفتگر محله گرفته تا رئیس اداره باید دو بار سلام کنی یا صداشون بزنی تا جواب بدن..!..اسمشو میذارن کلاس گذاشتن..در صورتی که این نشونه سنگینی گوش و پیریه..!..
گفت..خخخخ..!..سخنرانیت تموم شد..؟!...میگم بهزاد تو باید کاندید شورای شهر میشدی..!..
گفتم..مزه نریز بیا بیرون میخوام بررسی کنم..
گفت..راستی بهزاد اگه من نباشم چطوری بررسی میکنی؟!..
گفتم..خب..یه حبه قندی چیزی میذارم جات..!..
گفت..اگه هرکدوم از مهره ها نباشن چی؟..قندون رو اینجا باید خالی کنی که..!..میشه اینطوری بازی کرد؟..
گفتم..فسقلی نرو رو اعصابم..بگو منظورتو خلاص..!..
گفت..آدما جای خالی هرچیزی رو با یه چیزی پر میکنن..ولی تو دلشون چی میگذره..خودشون میدونن و خدا..
گفتم..حق با توئه فسقلی..حرف حساب جواب نداره..ولی بیا بیرون این بازی رو بررسی کنم دمت گرم..!
گفت..میام ولی به یه شرط..!
گفتم..چه شرطی..؟..
گفت..به شرطی که قول بدی جای خالی منو با هیچی پر نکنی..!..
گفتم..عزیز دلم..! مگه میشه جای تو رو با هر آت و آشغالی پر کرد؟!..
فسقلی از زیر تختخواب اومد بیرون وگفت..میگم بهزاد... این زبون رو هم نداشتی چکار میکردی تو..؟!..
لبخندی زدم و بازی رو چیدم...
ولی وقتی پیاده فسقلی تعویض شد بی اختیار قطره اشکی از گوشه چشام اومد پائین...

"بهزاد"

در صورت مفید بودن پست از دکمه [تصویر:  postbit_thx.gif] استفاده کنید.

اگر روزی دشمن پیدا کردی، بدان که در رسیدن به هدفت موفق بودی.
اگر روزی تهدیتت کردند، بدان در برابرت ناتوانند.
اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست.
اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت میخواهد.
۳۰-ارديبهشت-۹۷ ۰۴:۳۲ عصر
وبسایت جستجو پاسخ
مدیر کل سایت


مدیر کل سایت

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 1,281
تاریخ عضویت: آبا ۱۳۹۱

اعتبار: 127
مهره مورد علاقه
سابقه شطرنج
بیش از 10 سال
گشايش مورد علاقه
b4
ریتينگ
1752
محل سکونت
کرمانشاه
دلنوشته من انجمن شطرنج ایران،نخستین انجمن تخصصی شطرنج
سپاس ها : 810
سپاس شده 957 بار در 453 ارسال

سطح: 31
اعتبار: 450 / 750
مهارت: 427 / 12,708
تجربه: 0 / 100

ارسال: #12
RE: مجموعه "فسقلی فضول"
"حق انتخاب"
قسمت پانزدهم از فسقلی فضول

آخرای شب بود و اومدم بخوابم...
با خودم گفتم..خوبه این پیاده فسقلیم مثل اینکه خوابیده...
پلکام خواست بسته شه که یهو......
این دفعه میرم...میرم از پیشت..!..این دفعه میرم واسه همیشه..!..حتی میدونم..دلتم تنگ نمیشه..!..
یه نگا به زیر تختخوابم انداختم و گفتم..به درک که میری..!..تو خجالت نمیکشی فسقلی؟..آخه الان وقت آواز خوندنه؟!...
فسقلی همینطور که به پایه تختخواب لم داده بود گفت..خخخخ..!..هیچی همینطوری..!..خواستم حالتو بگیرم.!...راستی بهزاد علت انتخاب یه حرکت تو شطرنج چیه..؟..
گفتم..آخه الان وقت این سواله؟!..خب یعنی حرکت خوبیه دیگه..!..
گفت..خب شاید از نظر تو خوب باشه..!..چرا تو هیئت هی داد میزنی پیاده رو بزن..؟..چرا هی زیر میز با پا میزنی و پچ پچ میکنی وزیر و بیا عقب..؟!..واکس کفش اون بنده خداها رو هم خراب میکنی..!..
گفتم..خب معذرت فسقلی بازم من تسلیم..آدمیزاده یهو کمی جو گیر میشه..!..اصلا حرکت گفتن به دیگران یه نوع بی احترامیه به اونها..حالا میذاری بخوابم ؟!..
گفت..نفهمیدم..فقط بی احترامی..؟!..اصلا این کار توهینه به شعور بازیکن..!..
گفتم..باشه باشه فسقلی صداتو بلند نکن همسایه ها خوابیدن..!..چرا یهو جو گیر میشی تو..؟..باشه چشم..دیگه اینکارو نمیکنم..اونها خودشون حق انتخاب دارن..شعور دارن..!..
گفت..هااا..!..حالا شد..!..در ضمن ..چرا این آهنگو گذاشتی تو کانال بعدش به من میگی به درک که میری...؟!..فکر میکنی من خبر ندارم چرا گذاشتی..؟!..
گفتم..جل الخالق..!..یعنی تو خوابم دنبالمی تو..؟..بگو ببینم از چی خبر داری..؟!..
گفت..نه تو خوابت نمیتونم بیام متاسفانه..!..ولی خب آدمیزاده..بعضی وقتا تو خواب حرف میزنه..!..فکر کنم یه شب داشت بهت میگفت این آهنگو دوس دارم..!.بی خیال حالا بذار بخوابیم...!..هرشب مزاحم میشی نمیذاری من بخوابم..!

"بهزاد"

در صورت مفید بودن پست از دکمه [تصویر:  postbit_thx.gif] استفاده کنید.

اگر روزی دشمن پیدا کردی، بدان که در رسیدن به هدفت موفق بودی.
اگر روزی تهدیتت کردند، بدان در برابرت ناتوانند.
اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست.
اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت میخواهد.
۲۱-مرداد-۹۷ ۰۷:۲۱ عصر
وبسایت جستجو پاسخ
مدیر کل سایت


مدیر کل سایت

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 1,281
تاریخ عضویت: آبا ۱۳۹۱

اعتبار: 127
مهره مورد علاقه
سابقه شطرنج
بیش از 10 سال
گشايش مورد علاقه
b4
ریتينگ
1752
محل سکونت
کرمانشاه
دلنوشته من انجمن شطرنج ایران،نخستین انجمن تخصصی شطرنج
سپاس ها : 810
سپاس شده 957 بار در 453 ارسال

سطح: 31
اعتبار: 450 / 750
مهارت: 427 / 12,708
تجربه: 0 / 100

ارسال: #13
RE: مجموعه "فسقلی فضول"
"پیاده ای که لبخند زد"
قسمت شانزدهم از فسقلی فضول

ده دیقه ای میشد که تو پارک نشسته بودم...
عجیبه...معمولا جمعه ها سابقه نداره اینقده دیر بیان پارک...
با مهره شکسته و نصفه نیمه ای که دم پارک پیدا کرده بودم ور میرفتم..یه پیاده درب و داغون بود..
چای فروش پارک بدون اینکه چیزی بگم یه آب حوض برام ریخت و گفت مخلص آقا بهزاد..!..
گفتم..دمت گرم یه کم آب کتریتو بریز رو این مهره..!...پیاده رو تمیز کردم ولی خیلی داغون بود...
نمیدونم چرا..آدمیزاده دیگه...یهو یه چیزی به دلش میشینه..!..نمیتونستم پرتش کنم..
گذاشتمش جلوم و گفتم..هیییی...چه دنیائی داشتی تو...کلی باهات بازی کردن...بارها قربانی اینو اون شدی...ولی همینکه از ریخت و قیافه افتادی پرتت کردن دم پارک...و حالا تنها موندی و لگدمال شدن زیر پای آدما..
دردتو میفهمم..غصه نخور..خوبه حالا تو یه پیاده ساده بودی..خیلی از آدما به سرنوشت تو دچار شدن..حتی خیلی از پدرمادرا رو میشناسم که از خونه بچه هاشون طرد شدن..انگار نه انگار که چه فداکاریها و محبتهائی از اونا دیدن...
یهو سرمو بلند کردم دیدم دو سه نفر از دوستام اومدن و بعد سلام علیک یکیشون مهره ها رو ریخت رو صفحه سنگی پارک..از قضا یه پیاده سفید کم بود!..
پیاده درب و داغون رو با روی باز پذیرفتن و بازی من با یکیشون شروع شد...
تموم ذهنم رو این بود که پیاده درب و داغون رو که تو ستون رخ بود حفظ کنم..آخرای بازی هم همون پیاده رو وزیر کردم و بازی رو بردم...
لبخند پیاده درب و داغون رو فقط من میدیدم و نه هیچکس دیگه...
طبق معمول نوبتمم رو به دوستام دادم و دیگه بازی نکردم...
شب که به خونه رسیدم خود بخود یه سری کشیدم زیر تختخوابم و یه نگا به پیاده فسقلی انداختم...
عه..!...فسقلی...؟...کسی اذیتت کرده؟...چرا گریه میکنی؟...
گفت...مرسی بهزاد...
گفتم..خواهش عزیز دلم.!...واسه چی؟..
گفت..خودت میدونی لازم نیس بگم....

"بهزاد"

در صورت مفید بودن پست از دکمه [تصویر:  postbit_thx.gif] استفاده کنید.

اگر روزی دشمن پیدا کردی، بدان که در رسیدن به هدفت موفق بودی.
اگر روزی تهدیتت کردند، بدان در برابرت ناتوانند.
اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست.
اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت میخواهد.
۲۱-مرداد-۹۷ ۰۷:۲۲ عصر
وبسایت جستجو پاسخ
مدیر کل سایت


مدیر کل سایت

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 1,281
تاریخ عضویت: آبا ۱۳۹۱

اعتبار: 127
مهره مورد علاقه
سابقه شطرنج
بیش از 10 سال
گشايش مورد علاقه
b4
ریتينگ
1752
محل سکونت
کرمانشاه
دلنوشته من انجمن شطرنج ایران،نخستین انجمن تخصصی شطرنج
سپاس ها : 810
سپاس شده 957 بار در 453 ارسال

سطح: 31
اعتبار: 450 / 750
مهارت: 427 / 12,708
تجربه: 0 / 100

ارسال: #14
RE: مجموعه "فسقلی فضول"
"یک تبانی در رویا"
قسمت هفدهم از فسقلی فضول

دم دمای صبح میون خواب و بیداری بودم...
ای که بی تو خودمو..تک و تنها میبینم...هرجا که پا میذارم..تو رو اونجا میبینم..!..
یهو پیاده فسقلی از زیر تختخوابم صدام زد و گفت..د بلند شو دیگه بهزاد..قطعش کن اون زنگ گوشیتو..نکنه میخوای کل آهنگو بخونه تا بلند شی..؟!..
زنگ گوشی رو قطع کردمو گفتم..باشه حالا فسقلی چه خبرته؟؟...28ماه خدمت سربازی کردم بس نبود الانم از دست یه پیاده فسقلی انگار تو پادگانم..!..
گفت..خخخخخ!..تقصیر خودته..!..میخواستی اضافه خدمت نخوری سرهنگ جون..!..میگم راستی بهزاد..دیشب تو خواب با کی بازی میکردی..؟!.. بردی یا باختی؟!..
گفتم..خخخخ..حتما باز تو خواب حرف زدم آره؟..باختم متاسفانه..با یه دوست قدیمی بود...ولی بازیمون جالب بود...
گفت..خب چی شد که باختی؟..
گفتم..هیچی رفتیم تو یکی از واریانتهای فرانسه..من سفید بودم..همون اوایل بازی قربانی سوار دادم ولی خوب دفاع کرد و شاهش در رفت..!..
گفت..خب..یعنی تو اینقد ساده ای قربانی سوار الکی بدی..؟!..جالبه..!..اسم حریفت چی بود؟..من میشناسم؟..
گفتم..فسقلی داری یه جورائی کنایه دار حرف میزنی ها..اسمش عنایته تو نمیشناسیش..ای وای دیرم شده باید برم فسقلی..!..
گفت..میگم بهزاد قیافه من به هالو میخوره..؟!..
گفتم..خخخخ..ای همچین!..نه به دل نگیر شوخی کردم..دیرم شده فسقلی باید برم...
گفت..خخخ...یعنی تو به آقا عنایت بود که گفتی تو این لباس عین یه فرشته شدی..؟!!..
وایسا بینم بهزاد کجا در میری..؟!..
با تو ام... وایسا..خخخ..
سریع لباس پوشیدمو زدم بیرون....

"بهزاد"

در صورت مفید بودن پست از دکمه [تصویر:  postbit_thx.gif] استفاده کنید.

اگر روزی دشمن پیدا کردی، بدان که در رسیدن به هدفت موفق بودی.
اگر روزی تهدیتت کردند، بدان در برابرت ناتوانند.
اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست.
اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت میخواهد.
۲۱-مرداد-۹۷ ۰۷:۲۶ عصر
وبسایت جستجو پاسخ


چه کسانی کسی از این موضوع دیدن کردن
5 کاربردرحال خواندن این موضوع:
Admin (۲۱-مرداد-۹۷, ۰۷:۲۶ عصر)، 52622 (۲۷-تير-۹۷, ۰۱:۱۵ عصر)، یاسین1385 (۱۶-خرداد-۹۷, ۰۴:۲۵ عصر)، Karimi (۷-اسفند-۹۶, ۰۱:۲۶ صبح)، Mb57 (۱۹-تير-۹۷, ۱۲:۵۳ صبح)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان

راه های تماس با ما

irchess.ir [at] gmail [dot] com
@Kingofcheat
انجمن شطرنج ایران در تلگرام